
زندگینامه حاج شیخ محمدعلی شیرکوند
مرحوم شیخ محمدعلی شیرکوند در سال ۱۳۱۳، در خانوادهای مذهبی، زحمتکش و ریشهدار در روستای امرآباد ورامین دیده به جهان گشود؛ مردی که زندگیاش با کار و تلاش آغاز شد، با ایمان و خدمت به مردم ادامه یافت و سرانجام نام نیکش در میان مردم امرآباد و خاندان شیرکوند به یادگار ماند.پدرش، علیاکبر، در سالهای پایانی دوران مشروطه، همراه برادرش رمضان از کاشان به ورامین مهاجرت کرد و در امرآباد سکونت گزید. او زندگی خود را با کارگری و کشاورزی و دامداری برای دیگران آغاز کرد و بهتدریج، با تلاش و پشتکار، صاحب دام و اندکی دارایی شد و به زندگی مستقل روی آورد. علیاکبر با بانویی مؤمن و نیکنام به نام مریم خاتون ازدواج کرد و حاصل این زندگی، فرزندی به نام محمدعلی بود.
مریم خاتون از زنان شناختهشده و مورد اعتماد مردم منطقه بود. او به کار مامایی میپرداخت و در روزگاری که امکانات پزشکی و درمانی بسیار محدود بود، بسیاری از زنان روستا و اطراف برای زایمان به او مراجعه میکردند. به این ترتیب، خانه این خانواده نهتنها محل زندگی، بلکه در بسیاری از مواقع محل یاریرساندن به مردم بود.
محمدعلی از همان کودکی با مفهوم کار، مسئولیت و سختی زندگی آشنا شد. در کنار پدر و مادرش کار میکرد و تا جایی که توان داشت در اداره زندگی خانواده سهمی بر عهده میگرفت. اما دوران کودکی او خیلی زود به پایان رسید؛ چراکه در سیزدهسالگی پدرش را از دست داد.
از آن پس، مریم خاتون برای محمدعلی هم مادر بود و هم تکیهگاه زندگی. بار سنگین اداره خانواده بر دوش او افتاد و محمدعلی نیز، با وجود سن کم، بیش از پیش به کار و تلاش روی آورد تا بتواند یاریرسان مادرش باشد. این سالهای دشوار، شخصیت او را ساخت؛ شخصیتی که بعدها در تمام زندگیاش با کار، قناعت، مسئولیتپذیری و اتکا به خود شناخته شد.
پس از رسیدن به سن سربازی، محمدعلی به همراه دوست قدیمیاش شمسالله برای انجام خدمت سربازی به چالوس اعزام شد. سفر به آن روزگار و گذراندن خدمت در فاصلهای دور از خانه، با دشواریهای فراوان همراه بود؛ اما او این دوره را نیز با صبوری پشت سر گذاشت و پس از پایان خدمت به امرآباد بازگشت.
محمدعلی پس از بازگشت، مدتی به کار کشاورزی پرداخت و حدود دو سال در این حرفه مشغول بود؛ اما مسیر زندگیاش بهزودی او را به یکی از مهمترین مراکز صنعتی ورامین، یعنی کارخانه قند ورامین، رساند.
او به عنوان کارگر وارد کارخانه قند شد؛ اما اخلاق، امانتداری، ایمان، پشتکار و رفتار نیک او سبب شد خیلی زود مورد اعتماد همکاران و مدیران قرار گیرد. محمدعلی تنها یک کارگر نبود؛ انسانی بود که در محیط کار نیز اعتبار و اعتماد اجتماعی برای خود ایجاد کرده بود. همین اعتماد باعث شد دو دوره به عنوان نماینده کارگران کارخانه قند ورامین انتخاب شود؛ نخست در حدود سال ۱۳۴۷ و بار دیگر برای یک دوره دو ساله
.پس از آن، مسئولیتهای مهمتری به او سپرده شد. او به عنوان جمعدار اموال کارخانه قند، مسئولیت نظارت و نگهداری بخشی از اموال و داراییهای کارخانه، از جمله خانههای سازمانی و دیگر اموال را بر عهده گرفت. همچنین از حدود سال ۱۳۵۱ به عنوان مدیرعامل شرکت تعاونی کارخانه قند ورامین انتخاب شد؛ مسئولیتی که تا زمان بازنشستگیاش ادامه یافت.
با پیروزی انقلاب اسلامی نیز جایگاه اجتماعی و اعتماد کارگران نسبت به او از بین نرفت. در شرایط جدید، بار دیگر به عنوان نماینده کارگران و رئیس شورای اسلامی کارگران انتخاب شد و به فعالیت خود ادامه داد.در مجموع، محمدعلی شیرکوند نزدیک به سه دهه از عمر خود را در محیط کار و خدمت به جامعه کارگری گذراند و سرانجام در سال ۱۳۷۲ بازنشسته شد.
اما شاید مهمترین بخش زندگی محمدعلی شیرکوند، نه در کارخانه قند، بلکه در میان مردم امرآباد رقم خورد.
او در محله و روستای خود به عنوان فردی مؤمن، خوشنام، مورد اعتماد و پیشقدم در امور اجتماعی شناخته میشد. در سال ۱۳۴۳، هنگامی که مرحوم امیر احمد مهبد (مالک امرآباد)، مسجد جدید روستا را بنا کرد، محمدعلی شیرکوند به عنوان مسئول و متصدی امور مسجد انتخاب شد.
از آن زمان، مسجد به یکی از محورهای اصلی زندگی او تبدیل شد. او با همراهی مردم، در شکلگیری و فعالیت هیئت عزاداری حضرت علیاکبر(ع) نقش داشت و در برگزاری مراسم مذهبی، بهویژه در ایام محرم، رمضان و مناسبتهای مذهبی، حضوری فعال و اثرگذار داشت.
خانه او نیز در سالهای پیش از انقلاب، به نوعی محل رفت و آمد و پذیرایی از علما و روحانیونی بود که از قم و دیگر مناطق برای سخنرانی و برگزاری مراسم مذهبی به امرآباد میآمدند. بسیاری از این روحانیان در منزل او اقامت میکردند و از آنجا راهی مسجد و مجالس مردم میشدند.
همین ارتباط نزدیک با علما، حضور مستمر در مسجد، ایمان و پایبندی او به امور دینی سبب شد مردم، با وجود آنکه او هرگز لباس روحانیت بر تن نکرده بود، از همان سالهای جوانی او را با عنوان «شیخ محمدعلی» خطاب کنند؛ عنوانی که برای همیشه در میان مردم امرآباد با نام او همراه ماند.
او همواره بر این باور بود که انسان باید برای جامعه خویش منشأ خیر و فایده باشد و از همین رو، بهویژه جوانان را به درس خواندن، مطالعه، آموختن و ادامه تحصیل تشویق و ترغیب میکرد. او از دیدن جوانی که در مسیر علم و دانش گام برمیداشت، مطالعه میکرد و برای ساختن آیندهای بهتر تلاش مینمود، عمیقاً خرسند میشد و همواره آنان را به این مهم توصیه میکرد که سرمایه واقعی زندگی، دانش، ادب، اخلاق و مفید بودن برای دیگران است. این نگاه ارزشمند در زندگی خانوادگی او نیز جلوهای روشن داشت؛ فرزندانش همگی از تحصیلات عالی برخوردار شدند و مسیر علم و دانش را ادامه دادند؛ بهگونهای که پسر بزرگ ایشان دارای دکتری اقتصاد و دکتری مدیریت است و دیگر فرزندان نیز با جدیت به تحصیل و مطالعه پرداختند و فرزند کوچک ایشان نیز موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد شد. بدین ترتیب، تأکید همیشگی او بر علمآموزی تنها یک توصیه زبانی نبود، بلکه باور و فرهنگی بود که در زندگی و تربیت فرزندانش نیز به زیبایی نمود یافت.
محمدعلی شیرکوند ایمان را تنها در عبادت نمیدید؛ برای او خدمت به مردم نیز بخشی از ایمان بود.در بسیاری از امور عمرانی و اجتماعی امرآباد نقش داشت. در ساخت حمام جدید روستا با همراهی مردم مشارکت کرد، برای برقرسانی به امرآباد تلاش کرد و در موضوع تأمین و انتقال آب نیز از افراد پیگیر و اثرگذار بود.در ساخت و راهاندازی حسینیه ارشاد نیز از اعضای هیئت مؤسس بود و در بازسازی و توسعه مسجد ارشاد، نقشی محوری داشت. هر جا کاری برای آبادانی روستا و رفاه مردم وجود داشت، او تلاش میکرد پیشقدم باشد و دیگران را نیز برای مشارکت همراه کند.به همین دلیل، نام او تنها در میان اعضای خانواده و بستگانش باقی نماند؛ بلکه بخشی از خاطره جمعی مردم امرآباد شد.
محمدعلی شیرکوند با بانویی مؤمن و نیکسرشت به نام کشور، مشهور به فاطمه ازدواج کرد. حاصل این زندگی مشترک، هفت فرزند؛ سه پسر و چهار دختر بود:معصومه، نیره، رضوان و طاهرهوسعید، علی و علیاکبر.او در کنار فعالیتهای اجتماعی و شغلی، خانوادهای را پرورش داد که نام و یاد او را ادامه دهند؛ خانوادهای که برای محمدعلی، مهمترین سرمایه زندگی بود.
سرانجام پس از نزدیک به هشت دهه زندگی، در سال ۱۳۹۰، قلب مردی که سالها برای خانواده، محل کار و زادگاهش تلاش کرده بود، از تپش ایستاد.خبر درگذشت او برای مردم امرآباد، تنها خبر فقدان یک پدر و یک عضو خانواده نبود؛ فقدان مردی بود که سالها در مسجد، هیئت، کارخانه، میان کارگران و در امور اجتماعی روستا حضور داشت.مراسم تشییع و سوگواری او با حضور گسترده مردم برگزار شد و پیکرش در امامزاده قاسم امرآباد آرام گرفت؛ همان سرزمینی که بخش بزرگی از عمرش را در آن گذرانده بود و برای آبادانی و سربلندیاش کوشیده بود.
محمدعلی شیرکوند رفت، اما آنچه از او باقی ماند، تنها نامی بر سنگ مزار نیست؛ خاطره مردی است که زندگی را با کار آغاز کرد، با ایمان ادامه داد و با خدمت به مردم معنا بخشید.او از نسلی بود که امکانات امروز را نداشت، اما مسئولیتپذیری داشت؛ فرصتهای فراوان نداشت، اما همت داشت؛ و برای دیدهشدن کار نمیکرد، بلکه برای آنکه کاری بر زمین نماند، پیشقدم میشد.امروز، وقتی نام شیخ محمدعلی شیرکوند در میان مردم امرآباد و خانوادهاش برده میشود، بیش از هر چیز تصویری از مردی زحمتکش، مؤمن، امین، خانوادهدوست و مردمدار در ذهنها زنده میشود؛ مردی که بخشی از تاریخ اجتماعی امرآباد را با زندگی خود رقم زد.
یادش گرامی و نام نیکش ماندگار باد.
دلنوشتهای از معصومه، فرزند بزرگ خانواده
پدر جان…
از وقتی رفتی، خانه دیگر آن خانهی همیشگی نشد. انگار با رفتنت، تکیهگاهی از میان ما کم شد؛ تکیهگاهی که بودنش برایمان آرامش بود، حتی وقتی چیزی نمیگفتی.
شش سال بعد، مادر هم رفت… و ما ماندیم و خاطراتی که هر روز بیشتر دلمان برایشان تنگ میشود؛ برای صدایت، برای نگاهت، برای مهربانی مادر و برای روزهایی که همهی ما، هفت فرزند، کنار شما بودیم و دنیا برایمان سادهتر و امنتر بود.
من و سعید بهعنوان فرزندان بزرگ خانواده، همیشه خودمان را در برابر خواهرها و برادرهایم مسئول میدانستیم؛
اما حقیقت این است که بعد از شما، تازه فهمیدم هیچکس نمیتواند جای پدر و مادر را بگیرد.
هر وقت دور هم جمع میشویم، جای خالیتان بیشتر از همیشه حس میشود.
دلنوشته محمدعلی شیرکوند، کوچکترین نوه خانواده
پدربزرگ عزیزم
اگرچه سهم من از تو، خاطراتی است که از زبان خانواده شنیدهام، اما همیشه اسم تو را با افتخار شنیدهام. میگویند آدم مهربان و بزرگی بودی و من خوشحالم که اسمم را از تو گرفتهام.
گاهی دلم میخواهد میتوانستم فقط یکبار کنارت بنشینم، دستت را بگیرم و بگویم: پدربزرگ، من محمدعلیام؛ همان نوه کوچکی که هیچوقت ندیدی، اما همیشه تو را در قلبم خواهم داشت.
*****************
خاطراتی از نیره دختر دوم خانواده
سال ۶۵ خواهرم طاهره ازدواج کرد، بنا به رسم معمول مراسم مادرزن سلام داشتیم ، به علت فوت یکی از اقوام مراسم برگزار نشد ، فقط خواهرم به اتفاق همسر و مادرهمسرشان به منزل پدر تشریف آوردن ، همینطور که صحبت می کردیم پدرم یه جمله طلایی به خواهرم و همسرشان گفتن ، جمله این بود: “انشاا… روز آخر زندگیتون مثل روز اول زندگیتون باشه” واقعیت آن زمان معنی جمله رو نفهمیدم ولی نمیدونم چرا در ذهنم حک شد .بعدها که به جمله فکر کردم فهمیدم چون روزهای اول زندگی زوجین پر از عشق و شور و اشتیاقه، ایشون آرزو کردن این عشق و شور و اشتیاق همچنان تداوم داشته باشه که به استحکام زندگی کمک می کنه. انشاا… این توصیه ها رو در عمل پیاده کنیم.
بارهای بار توصیههای زیر را خطاب به خود یا برادرها و خواهرا از پدر شنیدم.
۱ – ایمان به خدا را هرگز فراموش نکنید.
۲ – اجازه ندید به روابط خواهر و برادری تون خدشه ای وارد بشه.
۳ – هر کاری از دستتان بر می آید برای مردم انجام بدید.
۴- زندگی شیرینش خوبه، با اوقات تلخی زندگی تان را خراب نکنید.
این بیت شعر از سعدی شیرین سخن رو هم اولین بار از پدرم شنیدم و همون موقع حفظ شدم ، بسیار پر معناست:
اندازه نگه دار که اندازه نکوست
هم لایق دشمن است و هم لایق دوست.!
آثار و فعالیتها
شادروان حاج شیخ محمدعلی شیرکوند در طول سالهای زندگی خود، حضوری فعال و اثرگذار در عرصههای اجتماعی، کارگری، مذهبی و امور عمومی داشت و همواره برای بهبود شرایط زندگی مردم و آبادانی امرآباد تلاش میکرد. مهمترین سوابق و فعالیتهای ایشان عبارتاند از:
نماینده کارگران کارخانه قند ورامین:
از سال ۱۳۴۸، طی دو دوره متوالی به عنوان نماینده کارگران کارخانه قند ورامین انتخاب شد و در پیگیری مسائل و مطالبات کارگران نقش داشت.
مدیرعامل شرکت تعاونی کارخانه قند:
از سال ۱۳۵۱ به عنوان مدیرعامل شرکت تعاونی کارخانه قند انتخاب شد و تا پایان خدمت در این مسئولیت فعالیت کرد.
جمعدار اموال کارخانه قند:
در دوران خدمت، مسئولیت جمعداری اموال کارخانه قند را نیز بر عهده داشت.
رئیس شورای اسلامی کارگران کارخانه قند:
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به عنوان رئیس شورای اسلامی کارگران کارخانه قند انتخاب شد.
فعالیتهای مذهبی و فرهنگی:
از افراد فعال و مؤثر در اداره و گرداندن مسجد ارشاد امرآباد بود و همچنین به عنوان عضو هیئت مؤسس حسینیه ارشاد در شکلگیری و فعالیتهای آن مشارکت داشت.
هیئت حضرت علیاصغر(ع):
مسئول و هماهنگکننده امور هیئت عزاداری حضرت علیاصغر(ع) امرآباد بود و در برگزاری برنامههای مذهبی و آیینی آن نقش داشت.
مشارکت در آبادانی امرآباد:
از افراد پیگیر و مؤثر در فراهم شدن امکانات و زیرساختهای روستا بود و در موضوعاتی همچون ساخت حمام و پیگیری تأمین آب و برق برای امرآباد نقش داشت.
عضویت در هیئت امنای امامزاده قاسم(ع) امرآباد:
در امور مرتبط با امامزاده و مسائل مربوط به آن مشارکت و همکاری داشت.